9 تا 11 تیرماه 1395
سرپرست: آقای اصلانی
شرکت کنندگان :خانمها اسدی ، ادیبی، صفاران، کلهر
آقایان : اصلانی، عباس زاده، شهرضائی، علیا، کتابی، مرادی، حسینی، طهمورث، اسماعیل پور، جمشیدی، محمدی، رشوند، فرهادی، خالقی، آرمین، میرالی، شاه محمدی
راهنما: آقای رشوند
وقتی عشق فرمان می دهد، محال سرتسلیم فرود می آورد

قلههای غرب علمکوه که به «نرگسها» شهرت دارند، به علاوه «شاهالبرز»، «سیالان» و «خشچال» از رفیعترین قلل منطقه (البرز غربی) میباشند که در این میان صعود قله سیالان به دلیل قرار گرفتن در بین دو منطقه تاریخی «الموت» قزوین و دره (جنگل) «دوهزار» تنکابن برای کوهنوردان بسیار جذاب و قابل توجه است. زمانی که در روز اول از مناطق کوهستانی نیمهخشک الموت گذشته و در روز دوم پا بر چکاد این قله رفیع میگذاریم، چشماندازی بیبدیل را از سوی شمال مینگریم که تا افقهای دریا خزر ادامه دارد. دو دره فراخ و سرسبز و کوهستانی سههزار و دوهزار در منطقه تنکابن از اصلیترین اقلیمهای جنگلی و کوهستان غرب مازندران است. رودخانههای پرآب این دو دره بعد از پیوستن به هم، یکی از ورودیهای مهم دریای خزر را تشکیل میدهند…

در قرارمان ساعت 17 روز چهارشنبه در چهارراه هفت تیر گردهم آمدیم. ساعت 17/30 پس از رسیدن همه دوستان و بستن کوله ها روی باربند مینی بوس، کرج را به سمت الموت ترک کردیم.

در مسیرمان از روستاهای متعدد با جاده های پرپیچ و خم عبور کردیم و حدودا ساعت 22 بود که به روستای کافرکش رسیدیم و میهمان خانه راهنمای برنامه، جناب آقای رشوند و دو نفر از بانوان همنورد شدیم.منطقه پر بود از پشه هایی که باعث شد نتوانیم شب را به خوبی استراحت کنیم.

ساعت 5 صبح روز پنجشنبه در تاریکی هوا سوار بر مینی بوس به سمت روستای هنیز که حدودا 100 کیلومتر با شهر قزوین فاصله دارد . قبل از روستای کافرکش است حرکت کردیم. حدود ساعت 6 صبح به روستای هنیز رسیدیم. از مینی بوس پیاده شدیم. چند نفر از اهالی روستا جهت اجاره دادن قاطر نزدیک ما شدند و پس از اینکه متوجه شدند ما تصمیم داریم بارهایمان را خودمان حمل کنیم برایمان آرزوی موفقیت کردند.

ساعت 6/30 کوله بر دوش آغاز تلاشمان برای صعود به قله سیالان بود. از میان باغات و درختان پر از میوه روستا گذر کردیم، صدای رودخانه از دور شنیده می شد.ساعت 7 به رودخانه رسیدیم و توقفی برای صرف صبحانه داشتیم . از عرض رودخانه عبور کردیم و اولین شیب دامنه را تجربه کردیم.

پس از مدتی پیمایش، خانه های روستائی با شیروانی های رنگارنگ پشت سرمان دیده می شدند. خورشید کاملا بالا آمده بود. آسمان صاف بود و بی ابر و خورشید مجال تابیدن داشت، هوا گرم بود و گاهگاهی نسیم آرامی وزیدن می گرفت . در مسیر، حضور رودخانه را احساس می کردیم، گاه با عبور، گاه همراه شدن با آن و گاهی نیز صدای آنرا از دور می شنیدیم که در میان کوه ها جاری بود. در دوردست ها سبزی درختان و گیاهان به چشم می خورد و کوه ها از گیاهانی هرچند تنک اما سبز رنگ پوشیده شده بودند. مسیر گاه باریک و پرپیچ بود، در طول مسیر چشمه های متعددی وجود داشت که زحمت حمل آب را از ما گرفت. از پهنه زمینی پر از ریواس ها با رنگ آمیزی سبز و زرد که بسیار زیبا بود عبور کردیم. ساعت 13 خود را در چند متری جانپناه که در ارتفاع 3260 متر قرار داشت، دیدیم، دیدن جانپناه نوید استراحتی طولانی تر را به ما می داد. خوشبختانه در جانپناه خبری از چوپان ها نبود . تا ساعت 14 ناهار خوردیم، استراحت کردیم و به سمت گردنه حرکت کردیم. این قسمت مسیر بیشتر به شکل تراورس با شیب نسبتا تند میباشد و تا گردنه سیالان ادامه دارد.

شیب هرچند تند اما بیگانه نبود. به قول سهراب: ما به آغاز نزدیکیم، نبض گل ها را می گیریم، آشنا هستیم با سرنوشت تر آب ...

حدود دو ساعت بعد به گردنه به ارتفاع 3860 متر که از دور پیدا بود رسیدیم،

کوله هایمان را در پناه سنگ بزرگی قرار دادیم، تعدادی از دوستان تصمیم گرفتند همانجا استراحت کنند. مابقی دوستان ساعت 16/15 به سمت قله حرکت کردند. ابتدای مسیر هموار بود و هر چه به قله نزدیکتر می شدیم شیب نیز بیشتر می شد .

ساعت 17/50 پای بر قله زیبای سیالان گذاشتیم. از فراز قله، قلل خشچال، شاه البرز، علم کوه و ... دیده می شدند. پس از 15 دقیقه توقف، به سمت گردنه به راه افتادیم. ساعت 18/45 به دوستانمان ملحق شدیم. چند دقیقه ای استراحت کردیم و ساعت 19 از روی برفچالهای شمالی قله به طرف دره دوهزار سرازیر شدیم. چندباری از مسیرهای یخچالی عبور کردیم.

خورشید آرام آرام پائین می رفت. قبل از تاریکی هوا به گوسفندسرا رسیدیم و چادرهایمان را برپا کردیم. صبح روز جمعه ساعت 7 پس از استراحتی دلچسب و خوردن صبجانه، آغاز تکاپوی دوباره ما برای فرود بود. خورشید با انوار طلائی رنگش می تابید. چند یخچال در مسیر برگشت بود که خوشبختانه برف سفتی نداشتند.

در مسیر بازهم چشمه بود. هرچه پائین تر می آمدیم، طبیعت زیبائی هایش را بیشتر نمایان می کرد، زمین پر بود از علفهای بلند و گل های رنگارنگ، درست مقابل چشمانمان کوهها پر بود از درختان سبز رنگ. دیدن این طبیعت بکر و زیبا آرامشگر وجودمان می گشت. هوا گرم بود و خورشید با تمام توان می تابید. وارد جنگلی شدیم که از دور دیده می شد. گاهی از زیر سایه های هرچند کم درختان حرکت می کردیم در فضائی صمیمی از نوا و صدای دلنشین دوستانمان در طول مسیر لذت می بردیم. به جانپناه رسیدیم کمی کنار رودخانه استراحت کردیم. چون کنار جانپناه جای مناسب و تمیز برای صرف ناهار پیدا نکردیم تصمیم گرفتیم ناهار را کنار چشمه صرف کنیم. انصافا جای بسیار زیبائی بود. آب زلال، سایه درختان و البته سرشار از پشه . ساعت 14 پس از صرف ناهار و استراحت به سمت دریاسر حرکت کردیم.

حدودا ساعت 16 به «دریاسر» رسیدیم. آنجا منطقهای است در حدود ۱۷۰۰ متری از سطح دریا که به شکل چمنزار وسیعی گسترده شده است و دور تا دور آن را چشمهها و رودخانههای فصلی فرا گرفتهاند. از این منطقه دره و دامنههای قله سیالان چشمانداز بینظیری را تشکیل میدهد که تماشای آن وجود هر بینندهای را مسرور و مفرح مینماید.

ساعت 17 به اولین روستای منطقه دوهزار یعنی «عسلمحله رسیدیم و پس از خداحافظی با راهنما و همنوردان قزوینی به سمت کرج حرکت کردیم.

با تشکر از خانم ادیبی بابت تهیه گزارش
برچسب: گزارش صعود به سبلان,گزارش صعود به علم کوه,گزارش صعود به دماوند,گزارش صعود به قله سبلان,گزارش صعود به قله دماوند,گزارش صعود به اشترانکوه,گزارش صعود به قله آرارات,گزارش صعود به توچال,گزارش صعود به اورست,گزارش صعود به قله دنا,
نویسنده: یلدا اکبری